
تو چه می دانی ..؟
من اینجا بس دلم تنگ است و ..
هر سازی که می خوانم بد آهنگ است ..!
ببین ماه من ..!
قرار نیست که قرار هایمان را بگذاریم بر بی قراری های من ..؟
مگر قرار نبود تو ماه ِ تمام ِ من باشی و ..
من پر ِ پرواز ِ تو ..؟
مگر زمزمه هر روزت نبود ..
ای ستاره ی شبای مشرقی پر پرواز منو ازم نگیر ..؟
و من قول دادم تا همیشه پر پروازت بمانم ..؟
مگر غیر از این است که ..
من ماه تمام را در تو معنا کردم ..
و تو ماه ِ تمام ِ من شدی ..!
پس چرا هرچه بیشتر می رویم کمتر می رسیم ..!
تو ماه ِ تمام ِ من نیستی ..؟!
یا من پر ِ پرواز ِ تو ..؟!

سلام ماه من ..
دیدی آنقدر تقویم هایمان ورق خورد تا تولدت شد ..
چقدر صبر کردم تا تولدت را در کنار تولدم جشن بگیرم ..
حالا تو منت سر من و اسفند گذاشتی و با آمدنت بهار را خجالت دادی ..
چقدر زیباست بهاری که تو نوبرش کردی ..
ماه من ..!
آغاز بیست و چند سالگی ات مبارک ..!
.:
دیدی ماه من ..!
سکوتم ارزشش را داشت ..
تو 24 ساله شدی ..
عهدمان 2 ساله ..
نوروزمان 3 ساله .. .

تنها گناه ِ ما ..
این بود که نفس می کشیدیم ..
چه گناه ِ مکرری ..
اصرار بر این گناه ِ کوچک بود که ..
بزرگ شدیم ..
و اکنون نفس است که ..
میان ِ رفته و نیامده ..
می رود و می آید ..
تا باز شاید ، بزرگتر شود ..
گناه ِ بودن ِ ما .. .
.:
نازنین ..
نگاه کن ، بزرگ شدم ..
آن هم بدون تو ..
آنقدر ها هم سخت نبود ..!
مرسی ماه ِ من .. .
.:

آن روز که آمدی تابستان بود و هوا آفتابی ..
و من مثل همیشه منتظر ..
منتظر اویی که قرار است در باران بیاید ..
مگر به ما نگفته بودند که آن مرد در باران آمد ..!
ولی آن روز هوا آفتابی بود ، باران هم نمی بارید ..
شاید هم قرار بود که ببارد ولی فراموش کرده بود ..
کسی چه می داند ..؟
و من این را به فال نیک گرفتم ..
و گمان کردم با اینکه او در باران نیامد و بدون اسب است ..
همان است که عمری در رویا هایم نقش اول را بی غلط بازی کرده است ..
اما آن نازنین اهل ِ پاییز , بی دلیل و شاید طبق قانون وداع ِ سرنوشت ..
رفت ..
و من قهر کردم با آسمان ..
که اگر آن روز باریده بود , هرگز از خانه بیرون نرفته بودم ..
و شاید هرگز او را نمی دیدم ..
از آن روز که او رفت ..
مـاه عزیزتر است ..
برای شبهای پر از آتش و پاییز تنهایی ام ..
باران چشمم دیگر نمی گذارد ..
می گوید , نباید گفت از کسی که بی بهانه تنهایت گذاشته است ..
و من می بارم ..
تا خاطره ی روز یا شبی دیگر .. .

وقتی ستاره ی من شدی ، هیچ تلسکوپی هنوز ترا ندیده بود ..
وقتی کهکشان من شدی ، هیچ منجمی به بودنت پی نبرده بود ..
وقتی دلم به چشمان تو میدان داد ، هنوز کسی درست نمی دانست دایره چیست ..
وقتی ماه من شدی ، هنوز نیمی از ماه برای کل دنیا ناشناخته بود ..
وقتی صدایت کردم بهـــنام ؛ کسی هنوز معنای بهترین نام را نمی فهمید ..
وقتی برای بودنت اشک ریختم ، کسی معنی اشک خوشحالی را نمی دانست ..
وقتی نازنین خطابت کردم ، هیچکس نمی دانست نازنین یعنی چه ..؟
وقتی نگاهم به نگاهت خیره ماند ، هیچکس معنای یک نگاه و عاشق شدن را نمی فهمید ..
وقتی معشوقت شدم همه دنیا خواب بودند ..
وقتی مجنونم شدی همه دنیا خواب بودند ..
.:
ماه من ..
یک، دو سال از اولین نگاهمان گذشت ..
نگاهت در چشمانم ، یک دو ساله شد ..
و انگار همین دیروز بود .. .

ببین ماه من ..
بیا درست مثل کودکی هایمان .. بازی را از نو آغاز کنیم ..
تو چشم بگذاری و من قایم شوم ..
اگر پیدایم کردی هر چه گفتی قبول ..
حالا ..
تو چشم میگذاری و من قایم می شوم ..
درست در پشت سرت ..
و تو می گردی و من پیدا نمی شوم ..
ديدی ماه من ..
من در یک قدمی تو ام ..
و تو هرگز مرا پیدا نکردی ..
نه مرا ؛ نه آن سایه ی اضافی روی دیوار را ..
حالا قضاوت با خودت !
.:
پ.ن: اینم بمونه

به خدای لبخند ..
به خدای شادی ..
به خدای همه آنچه که از خوبی هاست ..
به خدای همه آنچه که از زیبایی هاست ..
دل من غمگین نیست ..
دل من گمشده , شاید ؛ اما ..
دل من غمگین نیست ..
و شبی از شبها ..
در میان طپش عطر و نیاز خواهش ..
با حضور و نفس عطر دل انگیز خدا ..
آن دل گمشده را خواهم یافت .. .

نازنین ..

ماه من ..
آن روز با تو بودم ..
امروز بی تو ..
آن روز که با تو بودم ..
بی تو بودم ..
امروز که بی توام ..
با تو .. .